تبلیغات
مجمع ادیبان - برای آیلان مهاجر سه ساله

برای آیلان مهاجر سه ساله

تاریخ:سه شنبه 17 شهریور 1394-05:26 ب.ظ

ازکوبانی تا کام مرگ ، داستان مهاجر سه ساله

آیلان و خانواده اش اهل کوبانی بودند. پسرک سه ساله با برادر پنج ساله و با پدر و مادرش از سوریه جنگزده رهسپار جزیره کوس در یونان بود. قایقشان که غرق شد، برادر و مادرش هم مردند. فقط پدر خانواده زنده مانده است.

خانواده آیلان تا همین اواخر قصد سفر به یونان نداشتند. پدر آیلان برای خانواده اش از کشور کانادا درخواست پناهندگی کرده بود. خواهرش از بیست سال پیش در ونکوور زندگی می کرد. اما درخواست خانواده آیلان ماه ژوئن رد شد. مشکلات اداری در ترکیه باعث نقص مدارکشان شده بود و علت رد درخواستشان این بود.

در نهایت، پدر خانواده از سفر به کانادا منصرف شد. به فکر رفتن به اروپا افتاد: اول یونان و بعد هم احتمالاً به کشورهای شرق اروپا مثل صربستان، مقدونیه و مجارستان، و بعدتر به کشورهای غرب اروپا مثل آلمان و اتریش و سوئد که برخورد بهتری با پناهجویان، یا امکانات بهتری برای پذیرایی از آنان دارند.

پدر آیلان از دوستان و خویشاوندانش کمک گرفت. پولی برای سفر فراهم کرد، و خانواده اش را در قایق کوچکی نشاند. قایقشان در هم شکست و نقشه او در اولین قدم شکست خورد: هرسه عضو خانواده اش مردند، خانواده ای که آرزو داشت آنها را برای زندگی به جای بهتری ببرد.

قایق آیلان و خانواده اش بیست و سه نفر سرنشین داشت. نه نفر نجات پیدا کردند، نه نفر دیگر همراه آیلان و مادر و برادرش غرق شدند، و دو نفر هم ناپدید شده اند. سه کودک دیگر در میان غرق شدگان بودند.

~~بخواب~~

برای مهاجر سه ساله

~بخواب آرام ای كودك،بشر دیریست در خواب است~

~تو جایت أمن در ساحل،مروّت غرق در آب است~

~بخواب ای كودك تنها،بشر اینجا به شرّ غرق است~

~میان گفته و كردار زمین تا آسمان فرق است~

~بخواب و برنخیز از خواب،میان ماسه و شنزار~

~مبادا آدمیت را كنی با خفتنت بیدار~!!

~بخواب ای كودك بی خانه،اینجا خانه ات امنست~

~خدا همچون بشر در را به روی تو نخواهد بست~

~بخواب ای كودكْ آسوده،درآغوش خدای خود~

~به سمع او رسان اكنون صدای بی صدای خود~

~بگو ای طفل آواره، ز جنگ و آتش و تبعید~

~بگو از مرگ احساس و شعور و باور و امیّد~

~بگو أز من بگو از ما، بگو از ناجوان مردی~

~بگو یاد بشر رفته ،گذشت و حس همدردی~

~تو ای دریا دل خاكی بگو هر آنچه میخواهی ~

~بشر شرمت نمی آید؟،نداری رحم چون ماهی؟!!~

~چو باد و موج و چون دریا؟كه طفلك را به ساحل داد~

~هزاران آه و ننگ انسان ، هزاران ناله و فریاد~

~بخواب ای خسته از دنیا،دلت از ظلم ما خون شد~

~تو جایت امن در ساحل،شرافت بود مدفون شد

 

آیلان

کــودکــان در گـروِ قافــله ی اشـرارند

واعــظان غرق ریا در سخن و رفتارند

طفلی آواره و شیداست به دریا ٬بنگر

آهوان امن و امان جای به مشهد دارند

مکه می گرید و از شرم عرق می ریزد

مسلمین غافل و از عشق و وفا بیزارند

دانی از چیست چنین کعبه سیه پوشیده؟

کــافــران مــدعــی دیــن حــق و دلــدارند

کــودکــی خُــرد به گهواره ی دریـا خوابید

موج ها در غم او ، شکوه به لب ها دارند

جــانــور شرم نمـوده است ز آسیـب زدن

عـقـل حـیران شـده امــواج چــه بی آزارند

مــانــده در حســرت دیدار ، دو چشم مادر

هــر دو مــحـــروم ز آرامــش ایــن دیدارند

آن ملایک که به حق امر به رحمت کردند

هــمــه آرام کــه آخـر نفسـش بشـمارند

مگر این کودک غمدیده گناهی هم داشت؟

آفــرینـش هــمـه بـر دایــره ی اقـــرارنـــد

 
<حَسَن>از حُسنِ تو گوید که تویی مام وطن

مـردمـانـت هـمـه بیـدار٬ هـمه هشـیارنــد

گـرچـه طـفـلان به تطـاول سروجان دربازند

هــمـه گُــردیــم ، ددان غافل از این اخبارند

       شعراز : حسن الله مرادی ، شهریور 1394   باسپاس از همکاری صمیمانه خانم  اورنگیان

                                  لطفا به ادامه مطلب بروید

لطفا دربخش دیدگاه ها نظردهید



نوع مطلب : دلگویه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
کامیار امین ( کمین )
پنجشنبه 13 آبان 1395 01:34 ق.ظ
بنده واقعا به شخصه از پست شما لذت بردم و اضافه میکنم که :




مواد لازم برای ساخت بهشت :


1-حدودا نیم گرم قلب صاف و شسته شده

2-یک قاشق چی خوری احساسات

3-مهرباتی به مقدار لازم

4-یک ظرف زمان خرد و رنده شده

روش ساخت بهشت :

ابتدا تمام تمامی زمان های خرد شده را در ظرف می ریزیم.

سپس به مقدار گفته شده احساسات.

مقداری مهربانی تا حدی که ظرف دستتان را نسوزاند.

در نهایت آن را به مدت چند سال در دمای 0 درجه ی
عصبانیت در فر قرار می دهیم

این شعر از خود بنده بود امید وارم که لذت کافی را برده باشید. (( کمین ))




در پناه حق




چهارشنبه 15 مهر 1394 03:08 ب.ظ
سلام آقای الله مرادی من دانش اموز کلاس 3.3 مدرسه ومام شافعی هستم.
بابت مطالب جالب و جذاب و زیبایتان و همچنین این شعر که فوق العاده بود ممنون. مطالبتان عالیه بازهم بگذاری از این مطالب جالب . آریا مرادی
sadaf *manhooiee
شنبه 28 شهریور 1394 01:59 ب.ظ
غمگین و تنیا و بی ملاقاتم

تف ده او روژه و دنیا هاتم.


واقعا این کودک سوری همه وجدان های خفته را بیدار کرد.
شیرین نانکلی
دوشنبه 23 شهریور 1394 08:31 ب.ظ
جناب اللهمرادی سلام و عرض ادب و احترام شعری که در خصوص ایلان کودک سه ساله ی سوریه ای سروده اید بسیار زیبا و درعین حال رقت برانگیز و تاثر برانگیز است

سیاه باد همه خانمان برف !!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر