تبلیغات
مجمع ادیبان - بلاغت در ادب فارسی
 
درباره وبلاگ


تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش // ادیبان وبسایتی برای ادب دوستان ودبیران ادبیات مقطع متوسطه ودانش آموزان ودانشجویان ، مقدم شما را گرامی میدارد ، ازکلیه عزیزان تقاضامی شود با نظرات ودیدگاه های ارزنده خود مارا درراه ارتقای کیفیت خدمت رسانی،یاری فرمایند.


مدیر وبلاگ : حسن الله مرادی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آیه قرآن
استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال حافظ
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
مجمع ادیبان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 19 مرداد 1394 :: نویسنده : حسن الله مرادی

بلاغت درشعرو ادب فارسی

بلاغت درشعروادب فارسی

شایستگی فطری ایرانیان موجب گسترش تحقیقات بلاغی و ادبی گردیده و آثاری بس ارزنده و پایدار تقدیم جهان ادب نموده اند.

در علم نحو كه در آغاز منحصر به اِعراب و دگرگونی اواخر كلمات بود، تألیف های متعدد، این دانش را شكوفایی وگسترش داد و نویسندگان و دانشمندان ایرانی دست به كار شدند.

حافظ می گوید:

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چكد / زاغ كلك من بنامیزد چه عالی مشرب است

و با استفاده از بحر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمّن اخـّرب مكفوف محذوف) چنین می فرماید:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد / سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاك حامله بودند ز آسمان / نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد

در میان وزن های عروضی بحر هزج مسدّس مقصور یا محذوف (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) بستر مناسبی برای پذیرش پیام های بزمی و عاشقانه و وصف مناظر زیبای طبیعت و طرح تمنیات دوستی و غیره است كه نمونه ی زیبای آن "خسرو و شیرین" نظامی و مثنوی هایی است كه به تقلید آن سخن سرای نامی سروده شده است و در غزل و قصیده هم بهره‌گیران از این آهنگ كم نیستند. حافظ در نمونه زیرین حكایت بلبل را با صبا و نوازش نسیم صبحگاهی را از شب‌نشینان و بشارت توبه را از زهد و ریا در این آهنگ ریخته است:

سحر بلبل حكایت با صبا كرد / كه عشق روی گل با ما چه‌ها كرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی / كه درد شب نشینان را دوا كرد

بشارت بر به كوی می فروشان / كه حافظ توبه از زهد و ریا كرد


لطفا با کلیک برروی قسمت دیدگاه ها درمورد این مطلب نظردهید .

اما درد و داغ، هجر و رثا، غم ها و سوك ها، آهنگ های بلند و هجاهای كشیده را می طلبد و هماهنگی و تقارن این معانی هجاهای بلند موسیقی درون چامه‌ها را به خوبی تأمین می‌كند و گویی سرنوشت بشریت كه آدمی را به اندیشیدن و تأمل وا می‌دارد، اقتضای آرامش و آهستگی دارد و این را با هجاهای بلند همراهی می‌كند. فردوسی این معانی را در وزن فعولن فعولن فعولن فعل به خوبی تلفیق می‌كند و به عنوان نمونه مرگ را به یاد می‌آورد و خرد را به دستگیری می‌خواند و سرانجام، بستر آدمیان را خاك تیره می‌داند:

همه مرگ راییم برنا و پیر / به رفتن خردمان بود دستگیر

بد و نیك بر ما همی بگذرد / چنین داند آن كه دارد خرد

سرانجام بستر بود تیره خاك / بپرّد روان سوی یزدان پاك

تناسب هجاهای بلند با نـُدبه و سوكمندی از یك سو و وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن از دگر سو آهنگ مناسبی پدید آورده است كه تمام آن ها شعر خاقانی را وحدت بخشیده و جلوه‌گر ساخته است. او در قصیده ترنـّم المصاب كه در سوك مرگ فرزند جوان خویش رشیدالدین با كلمه‌هایی كه از هجاهای بلند برخوردار است، بدین سان نوحه سر داده است:

نازنینان منا مُرد چراغ دل من / همچو شمع از مژه خوناب جگر بگشایید

بلبل نغمه گر از باب طرب شد به سفر / گوش بر نوحه زاغان به حضر بگشایید

دانه دانه گهر اشك ببارید چنانك / گره رشته تسبیح ز سر بگشایید‌...

در دارالكتب و بام دبستان بكنید / بر نظاره ز در بام مقر بگشایید     (دیوان برگ ۱٦)

و همین شاعر در قصیده ی دیگر دریغاگویی فرزند خویش را از (بحر رمل مثمّن مخبون) با اختیار واژه‌هایی با هجاهای بلند، آتش در جان آدمیان انداخته است:

دلنواز من بیمار شمایید همه / بهر بیمارنوازی به من آرید همه

دور ماندید ز من همچو خزان از نوروز / كه خزان رنگم و نوروز لقایید همه

در ساده‌ترین انواع تشبیه كه همان تشابه لفظی و ظاهری كلمه‌هاست یعنی جناس، برخی تشبیه و جناس را در پدید آوردن شگفتی و نیروی القای مطلب به كار گرفته‌اند. چنان كه خاقانی نهاد تن‌پرستان و خودنمایان را كه درونی آلوده و برونی آراسته دارند به گلخن و گل خندان مانند كرده و دو چیز ناهماهنگ را در كنار هم نشانده و گفته است:

نهاد تن پرستان را گل خندان و گلخن دان / درون سو خبث و ناپاكی و بیرون زر و مرجانش

و نظامی، نمك لب شیرین را با شكر درآمیخته و توصیفی بدین‌گونه آورده است:

نمك دارد لبش در خنده پیوست / نمك شیرین نباشد وان‌ِ او هست

یكی دیگر از فسونكاری های شاعران در تشبیه آن جاست كه كرسی مشبه و مشبه به را جا به جا كنند و به تشبیه معكوس و قیاس وارون بپردازند. در این گونه تشبیه است كه فردوسی در شاهنامه ستاره و خورشید را در درخشندگی به تیغ و سنان و ظاهر شدن ماه را از فراز كوه به جلوس شاه بر تخت مانند كرده است:

ستاره سنان بود و خورشید تیغ / ز آهن زمین بود و از گرز میغ

سر از كوه بر زد هم آنگاه ماه / چو بر تخت پیروزه پیروز شاه 

از تشبیهات شگفت و والای شاعران نمایش هیئت سكون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزای یك پدیده در كنار هم است كه پیداست در این گونه تشبیه یك چیز به یك چیز مانند نشده، بلكه اجزای مركب با حالت و هیئت مخصوص به وضعیت همانندی تشبیه گردیده و درجه زی ابداع و معماری تشبیه در آن هنری‌تر و والاتر است. چنان كه منوچهری بوستانی را به مسجد و فاخته را به موذ‌ّن و شاخ بنفشه را كه سر بر زانو نهاده در حالت سكون نشان داده است:

بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در ركوع / فاخته چون مؤذ‌ّن و آواز او بانگ نماز

وان بنفشه چون عدوی خواجه گیتی نگون / سر به زانو بر نهاده رخ به نیل اندوده باز

و همین تشبیه (سر به زانو نهادن) كه نمایش هیئت سكون است، از تركیب جهات و عناصر و اجزای گوناگون حاصل آمده و با وجه شبهی مركب عرضه شده و از تشبیهات هنری شاعران است. چنان كه خاقانی زانوی ادب بر زمین زدن و در درس تعلیم و تربیت استاد به ادب نشستن را آیین ادب دانسته و آن را در قصیده‌ای با این تشبیهات آراسته است:

مرا دل پیر تعلمی است و من طفل زبان دانش / دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش

سر زانو دبستانی است چون كشتی نوح آن را / كه طوفان جوش درد اوست جودی گردد فاصله امانش

خود آن كس را كه روزی شد دبستان از سر زانو / نه تا كعبش بود جودی و نه تا ساق طوفانش

دبستان از سر زانو است خاص آن شیرمردی را / كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش

(دیوان، برگ ۲۰۹)

تشبیه و تمثیل و استعاره در دست شاعران ابزاری بوده است كه بدان وسیله به استدلال شاعران و برهان‌سازی می‌پرداخته‌اند. عنصری با استفاده از تناسب تشبیه و تمثیل ممدوح به یاقوت كه هم از سنگ ها هست و هم نیست و بالاتر و گران بهاتر از آن هاست، نتیجه گرفت كه ممدوحش از مردم است، لیكن مرتبتی بالاتر از مردم دارد و گفته است:

تو ای شاه اَر ز جنس مردمانی / بُوَد یاقوت نیز از جنس اَحجار

و مولوی با استفاده از این ترفند فرموده:

سیمرغ را خلیفه مرغان نهاده‌اند / هر چند هم لباس خلیفه غـُراب شد

و یا انوری گرگانِ بیابان را آرزومند سر خونریز اسیران ممدوح شمرده و پاس داری شبان را از گوسفندان واجب دانسته است:

گرگان سر خونریز اسیران تو دارند / واجب شِمُرَد حَزْم شبان پاس غنم را

و فردوسی ممدوح خویش ـ پهلوان نام دار ایران، رستم را ـ چماننده ی چرمه و چراننده ی كركس توصیف كرده است:

ماننده چرمه هنگام گرد / چراننده كركس اندر نبرد

تحقیق در این ترفندها و انگیزه‌ها و سحركاری های شاعرانه حدیثی بس دراز دارد و این هنرها سخن‌سرایان ایرانی را در تاریخ ادب جهان نام دار و همیشه زنده ساخته است.


لطفا با کلیک برروی قسمت دیدگاه ها درمورد این مطلب نظردهید .





نوع مطلب :
برچسب ها : بلاغت، بلاغت درادب فارسی، بلاغت درادبیات فارسی، بلغت درشعر فارسی، معانی وبیان وبدیع، معانی وبیان، معانی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:03 ق.ظ
سلام جناب اللهمرادی از وبلاگتون دیدن شد بسیارعالی وازحضور سرکار خانم نانکلی بسیارخرسند گردیدم امیدوارم موفق باشید.
حسن الله مرادیسلام ازلطفتان سپاسگزارم .
سه شنبه 20 مرداد 1394 11:04 ب.ظ
دلم از داغ نامردی,
نسیمی سرد می خواهد......
دلی هم درد می خواهد.....
مگر یادت نمیاید
در اغاز محبت ها.....
شبی گفتم در گوشت
"رفاقت مرد می خواهد"
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب