تبلیغات
مجمع ادیبان - بلاغت در ادب فارسی

بلاغت درشعرو ادب فارسی

بلاغت درشعروادب فارسی

شایستگی فطری ایرانیان موجب گسترش تحقیقات بلاغی و ادبی گردیده و آثاری بس ارزنده و پایدار تقدیم جهان ادب نموده اند.

در علم نحو كه در آغاز منحصر به اِعراب و دگرگونی اواخر كلمات بود، تألیف های متعدد، این دانش را شكوفایی وگسترش داد و نویسندگان و دانشمندان ایرانی دست به كار شدند.

حافظ می گوید:

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چكد / زاغ كلك من بنامیزد چه عالی مشرب است

و با استفاده از بحر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمّن اخـّرب مكفوف محذوف) چنین می فرماید:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد / سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاك حامله بودند ز آسمان / نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد

در میان وزن های عروضی بحر هزج مسدّس مقصور یا محذوف (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) بستر مناسبی برای پذیرش پیام های بزمی و عاشقانه و وصف مناظر زیبای طبیعت و طرح تمنیات دوستی و غیره است كه نمونه ی زیبای آن "خسرو و شیرین" نظامی و مثنوی هایی است كه به تقلید آن سخن سرای نامی سروده شده است و در غزل و قصیده هم بهره‌گیران از این آهنگ كم نیستند. حافظ در نمونه زیرین حكایت بلبل را با صبا و نوازش نسیم صبحگاهی را از شب‌نشینان و بشارت توبه را از زهد و ریا در این آهنگ ریخته است:

سحر بلبل حكایت با صبا كرد / كه عشق روی گل با ما چه‌ها كرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی / كه درد شب نشینان را دوا كرد

بشارت بر به كوی می فروشان / كه حافظ توبه از زهد و ریا كرد


لطفا با کلیک برروی قسمت دیدگاه ها درمورد این مطلب نظردهید .

اما درد و داغ، هجر و رثا، غم ها و سوك ها، آهنگ های بلند و هجاهای كشیده را می طلبد و هماهنگی و تقارن این معانی هجاهای بلند موسیقی درون چامه‌ها را به خوبی تأمین می‌كند و گویی سرنوشت بشریت كه آدمی را به اندیشیدن و تأمل وا می‌دارد، اقتضای آرامش و آهستگی دارد و این را با هجاهای بلند همراهی می‌كند. فردوسی این معانی را در وزن فعولن فعولن فعولن فعل به خوبی تلفیق می‌كند و به عنوان نمونه مرگ را به یاد می‌آورد و خرد را به دستگیری می‌خواند و سرانجام، بستر آدمیان را خاك تیره می‌داند:

همه مرگ راییم برنا و پیر / به رفتن خردمان بود دستگیر

بد و نیك بر ما همی بگذرد / چنین داند آن كه دارد خرد

سرانجام بستر بود تیره خاك / بپرّد روان سوی یزدان پاك

تناسب هجاهای بلند با نـُدبه و سوكمندی از یك سو و وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن از دگر سو آهنگ مناسبی پدید آورده است كه تمام آن ها شعر خاقانی را وحدت بخشیده و جلوه‌گر ساخته است. او در قصیده ترنـّم المصاب كه در سوك مرگ فرزند جوان خویش رشیدالدین با كلمه‌هایی كه از هجاهای بلند برخوردار است، بدین سان نوحه سر داده است:

نازنینان منا مُرد چراغ دل من / همچو شمع از مژه خوناب جگر بگشایید

بلبل نغمه گر از باب طرب شد به سفر / گوش بر نوحه زاغان به حضر بگشایید

دانه دانه گهر اشك ببارید چنانك / گره رشته تسبیح ز سر بگشایید‌...

در دارالكتب و بام دبستان بكنید / بر نظاره ز در بام مقر بگشایید     (دیوان برگ ۱٦)

و همین شاعر در قصیده ی دیگر دریغاگویی فرزند خویش را از (بحر رمل مثمّن مخبون) با اختیار واژه‌هایی با هجاهای بلند، آتش در جان آدمیان انداخته است:

دلنواز من بیمار شمایید همه / بهر بیمارنوازی به من آرید همه

دور ماندید ز من همچو خزان از نوروز / كه خزان رنگم و نوروز لقایید همه

در ساده‌ترین انواع تشبیه كه همان تشابه لفظی و ظاهری كلمه‌هاست یعنی جناس، برخی تشبیه و جناس را در پدید آوردن شگفتی و نیروی القای مطلب به كار گرفته‌اند. چنان كه خاقانی نهاد تن‌پرستان و خودنمایان را كه درونی آلوده و برونی آراسته دارند به گلخن و گل خندان مانند كرده و دو چیز ناهماهنگ را در كنار هم نشانده و گفته است:

نهاد تن پرستان را گل خندان و گلخن دان / درون سو خبث و ناپاكی و بیرون زر و مرجانش

و نظامی، نمك لب شیرین را با شكر درآمیخته و توصیفی بدین‌گونه آورده است:

نمك دارد لبش در خنده پیوست / نمك شیرین نباشد وان‌ِ او هست

یكی دیگر از فسونكاری های شاعران در تشبیه آن جاست كه كرسی مشبه و مشبه به را جا به جا كنند و به تشبیه معكوس و قیاس وارون بپردازند. در این گونه تشبیه است كه فردوسی در شاهنامه ستاره و خورشید را در درخشندگی به تیغ و سنان و ظاهر شدن ماه را از فراز كوه به جلوس شاه بر تخت مانند كرده است:

ستاره سنان بود و خورشید تیغ / ز آهن زمین بود و از گرز میغ

سر از كوه بر زد هم آنگاه ماه / چو بر تخت پیروزه پیروز شاه 

از تشبیهات شگفت و والای شاعران نمایش هیئت سكون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزای یك پدیده در كنار هم است كه پیداست در این گونه تشبیه یك چیز به یك چیز مانند نشده، بلكه اجزای مركب با حالت و هیئت مخصوص به وضعیت همانندی تشبیه گردیده و درجه زی ابداع و معماری تشبیه در آن هنری‌تر و والاتر است. چنان كه منوچهری بوستانی را به مسجد و فاخته را به موذ‌ّن و شاخ بنفشه را كه سر بر زانو نهاده در حالت سكون نشان داده است:

بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در ركوع / فاخته چون مؤذ‌ّن و آواز او بانگ نماز

وان بنفشه چون عدوی خواجه گیتی نگون / سر به زانو بر نهاده رخ به نیل اندوده باز

و همین تشبیه (سر به زانو نهادن) كه نمایش هیئت سكون است، از تركیب جهات و عناصر و اجزای گوناگون حاصل آمده و با وجه شبهی مركب عرضه شده و از تشبیهات هنری شاعران است. چنان كه خاقانی زانوی ادب بر زمین زدن و در درس تعلیم و تربیت استاد به ادب نشستن را آیین ادب دانسته و آن را در قصیده‌ای با این تشبیهات آراسته است:

مرا دل پیر تعلمی است و من طفل زبان دانش / دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش

سر زانو دبستانی است چون كشتی نوح آن را / كه طوفان جوش درد اوست جودی گردد فاصله امانش

خود آن كس را كه روزی شد دبستان از سر زانو / نه تا كعبش بود جودی و نه تا ساق طوفانش

دبستان از سر زانو است خاص آن شیرمردی را / كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش

(دیوان، برگ ۲۰۹)

تشبیه و تمثیل و استعاره در دست شاعران ابزاری بوده است كه بدان وسیله به استدلال شاعران و برهان‌سازی می‌پرداخته‌اند. عنصری با استفاده از تناسب تشبیه و تمثیل ممدوح به یاقوت كه هم از سنگ ها هست و هم نیست و بالاتر و گران بهاتر از آن هاست، نتیجه گرفت كه ممدوحش از مردم است، لیكن مرتبتی بالاتر از مردم دارد و گفته است:

تو ای شاه اَر ز جنس مردمانی / بُوَد یاقوت نیز از جنس اَحجار

و مولوی با استفاده از این ترفند فرموده:

سیمرغ را خلیفه مرغان نهاده‌اند / هر چند هم لباس خلیفه غـُراب شد

و یا انوری گرگانِ بیابان را آرزومند سر خونریز اسیران ممدوح شمرده و پاس داری شبان را از گوسفندان واجب دانسته است:

گرگان سر خونریز اسیران تو دارند / واجب شِمُرَد حَزْم شبان پاس غنم را

و فردوسی ممدوح خویش ـ پهلوان نام دار ایران، رستم را ـ چماننده ی چرمه و چراننده ی كركس توصیف كرده است:

ماننده چرمه هنگام گرد / چراننده كركس اندر نبرد

تحقیق در این ترفندها و انگیزه‌ها و سحركاری های شاعرانه حدیثی بس دراز دارد و این هنرها سخن‌سرایان ایرانی را در تاریخ ادب جهان نام دار و همیشه زنده ساخته است.


لطفا با کلیک برروی قسمت دیدگاه ها درمورد این مطلب نظردهید .


برچسب ها: بلاغت، بلاغت درادب فارسی، بلاغت درادبیات فارسی، بلغت درشعر فارسی، معانی وبیان وبدیع، معانی وبیان، معانی،

تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : حسن الله مرادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب استاندارد
  • وب فروم تفریحی
  • وب مرکز مقالات سئو
  • وب پی دی سی